عبد الرزاق اللاهيجي
138
گوهر مراد ( فارسى )
دانند ؛ كه خلأ نزد ايشان عبارت از آن است ، قابل تقدّرات وهميّهء غير قارّه نيز دانند و گويند زمان عبارت از آن است . و نزد ايشان ، خواه عالم موجود باشد و خواه نه ، كه مكان و زمان متحقّقند به تحقّق وهمى . و بطلان اين مذهب ظهورى دارد كه محتاج به بيان نيست . و حكما بر آنند كه زمان امرى است موجود در خارج ، از مقوله كمّ و مقدار حركت فلك اعظم . بيانش آن است كه چون دو حركت فرض كنيم كه در اخذ و ترك با هم موافق باشند و در سرعت و بطء مختلف ، و لا محاله مسافت يكى بيشتر و ديگرى كمتر ؛ و همچنين دو حركت ديگر كه در اخذ موافق باشند و مسافت هر دو مساوى و يكى سريع و ديگرى بطىء و لا محاله يكى زودتر قطع مسافت كند و يكى ديرتر . پس ناچار امرى بايد كه در صورت اوّل ، موافقت اخذ و ترك و در صورت دوّم ، موافقت اخذ و مخالفت ترك در آن امر متصور شود . و آن امر در ما بين مبدأ و منتهاى هر حركت معيّنه كه واقع شود در مسافت معيّنه ؛ به حيثيتى است كه گنجايش دارد در همان امر بعينه قطع مسافتى بيشتر از آن مسافت به حركتى سريعتر از آن حركت و قطع مسافت كمتر به حركتى بطىءتر از آن حركت . و اين احوال مذكوره فى نفسها واقع است ، خواه ما اعتبار كنيم و خواه نكنيم . پس آن امر مذكور في نفسه موجود باشد ، خواه ما اعتبار توهّم آن كنيم و خواه نكنيم و معنى وجود خارجى همين باشد . پس آن امر فى نفسه موجود باشد در خارج . و آن امر قابل قسمت و زيادتى و كميت است لذاته ، چه هر حركتى معين كه در مسافتى معيّن واقع شود اگر آن حركت را به همان سرعتى كه دارد فرض كنيم كه تا نصف آن مسافت باشد هرآينه آن امر در ما بين مبدأ آن حركت و منتهاى آن به نصف مسافت ، نصف آن امر باشد ، در ما بين مبدأ آن حركت و انتهاى وى به آخر مسافت ، و همچنين است حال در ثلث و ربع و ساير اجزائى كه در مسافت مفروضه فرض كنيم ، و نظير اين احوال است